قیف بازاریابی چیست؟ روش پیدا کردن گلوگاه جذب تا خرید
افزایش بودجه تبلیغات همیشه به افزایش فروش منجر نمیشود. ممکن است تبلیغ بازدید زیادی ایجاد کند، اما صفحه فرود ضعیف باشد. شاید سرنخهای مناسبی جمعآوری شوند، ولی تیم فروش دیر تماس بگیرد. گاهی نیز مشتری تا مرحله پرداخت پیش میرود، اما بهدلیل ابهام در قیمت یا شرایط خرید منصرف میشود.
در چنین شرایطی، نگاهکردن فقط به تعداد بازدید، پیامها یا فروش نهایی کافی نیست. مدیر باید بداند مشتریان در کدام مرحله از مسیر خرید ریزش میکنند.
قیف بازاریابی مسیر حرکت مخاطب از نخستین آشنایی با کسبوکار تا خرید و تکرار خرید را به مراحل قابلاندازهگیری تقسیم میکند. هدف از طراحی این قیف، ساختن یک نمودار زیبا نیست؛ بلکه باید گلوگاه اصلی را پیدا کنیم و منابع بازاریابی و فروش را روی همان نقطه متمرکز سازیم.
قیف بازاریابی چیست؟
قیف بازاریابی یا Marketing Funnel، مدلی برای نمایش مراحل تبدیل یک فرد ناآشنا به مشتری است. در ابتدای مسیر افراد زیادی با برند یا پیشنهاد روبهرو میشوند، اما فقط بخشی از آنها به مرحله بررسی، تماس، خرید و وفاداری میرسند.
مدل ساده قیف بازاریابی شامل مراحل زیر است:
- آگاهی
- ایجاد علاقه
- بررسی و ارزیابی
- اقدام یا تولید سرنخ
- خرید
- تکرار خرید و وفاداری
همه کسبوکارها دقیقاً همین مسیر را ندارند. برای یک فروشگاه اینترنتی، مسیر ممکن است از مشاهده محصول تا افزودن به سبد و پرداخت ادامه پیدا کند. در یک کسبوکار خدماتی، مخاطب شاید پس از دیدن محتوا فرم مشاوره را تکمیل کند، در جلسه فروش شرکت کند و سپس قرارداد ببندد.
بنابراین قیف باید براساس رفتار واقعی مشتری طراحی شود، نه براساس یک الگوی عمومی و ثابت.
تفاوت قیف بازاریابی و قیف فروش چیست؟
این دو مفهوم به یکدیگر مرتبطاند، اما تمرکز متفاوتی دارند.
| قیف بازاریابی | قیف فروش |
|---|---|
| از آگاهی و جذب مخاطب آغاز میشود | معمولاً از ورود سرنخ به فرایند فروش آغاز میشود |
| محتوا، تبلیغات و کانالهای جذب را بررسی میکند | تماس، مذاکره، پیشنهاد قیمت و قرارداد را بررسی میکند |
| کیفیت و تعداد سرنخها را میسنجد | احتمال و ارزش تبدیل سرنخ به مشتری را میسنجد |
| معمولاً تحت مدیریت بازاریابی است | معمولاً تحت مدیریت فروش است |
در کسبوکارهای کوچک، این دو قیف بهتر است بهصورت یک مسیر یکپارچه دیده شوند. اگر بازاریابی فقط تعداد سرنخ را گزارش کند و فروش فقط قراردادهای نهایی را ببیند، دلیل ریزش میان این دو بخش پنهان میماند.
مراحل اصلی قیف بازاریابی
مرحله اول: آگاهی
در این مرحله، مخاطب برای نخستین بار با برند، محصول یا مسئلهای که کسبوکار حل میکند آشنا میشود.
کانالهای رایج ایجاد آگاهی عبارتاند از:
- نتایج جستوجوی گوگل
- شبکههای اجتماعی
- تبلیغات آنلاین و محیطی
- معرفی مشتریان قبلی
- رویدادها و کارگاهها
- همکاری با رسانهها یا شرکای تجاری
- بازاریابی محلی
- تماس مستقیم
شاخصهای این مرحله میتوانند شامل میزان دسترسی، نمایش، بازدید، جستوجوی نام برند و ورودی سایت باشند.
بازدید بالا بهتنهایی موفقیت محسوب نمیشود. اگر افراد نامرتبط جذب شوند، تعداد زیادی ورودی ایجاد میشود اما تبدیل افزایش پیدا نمیکند.
مرحله دوم: علاقه
در این مرحله، مخاطب زمان بیشتری برای شناخت مسئله و راهحل صرف میکند. او ممکن است مقالهای را بخواند، ویدئویی ببیند، صفحه محصول را بررسی کند یا صفحه مجموعه را دنبال کند.
شاخصهای قابلبررسی عبارتاند از:
- بازدید صفحات مهم
- مدت تعامل با محتوا
- مشاهده ویدئو
- ذخیره یا اشتراکگذاری محتوا
- عضویت در خبرنامه
- بازگشت دوباره به سایت
- مشاهده چند محصول یا خدمت
هدف این مرحله فقط سرگرمکردن مخاطب نیست. محتوا باید او را به درک دقیقتری از مسئله و گزینههای حل آن برساند.
مرحله سوم: بررسی و ارزیابی
مخاطب اکنون پیشنهاد را جدیتر بررسی میکند و ممکن است آن را با گزینههای دیگر مقایسه کند.
در این مرحله، پرسشهای زیر برای مشتری اهمیت پیدا میکنند:
- این پیشنهاد دقیقاً چه مسئلهای را حل میکند؟
- آیا برای شرایط من مناسب است؟
- چه تفاوتی با رقبا دارد؟
- قیمت و شرایط پرداخت چیست؟
- چه شواهدی برای اعتماد وجود دارد؟
- اگر نتیجه مناسب نبود، چه اتفاقی میافتد؟
- پس از خرید چه پشتیبانیای دریافت میکنم؟
صفحه معرفی کامل، نمونه کار، پاسخ به پرسشهای متداول، نظر مشتریان واقعی و توضیح روشن فرایند میتوانند ابهامهای این مرحله را کاهش دهند.
مرحله چهارم: اقدام یا تولید سرنخ
در این مرحله، مخاطب اقدام مشخصی انجام میدهد؛ برای مثال:
- فرم مشاوره را تکمیل میکند.
- شماره تماس خود را ثبت میکند.
- پیام میفرستد.
- برای جلسه یا رویداد رزرو میکند.
- نسخه آزمایشی دریافت میکند.
- محصول را به سبد خرید اضافه میکند.
- درخواست پیشفاکتور میدهد.
هر اقدام کوچک الزاماً یک سرنخ باکیفیت نیست. فرم بسیار ساده ممکن است تعداد زیادی شماره تماس ایجاد کند، اما بخشی از آنها تناسب، نیاز یا توان خرید کافی ندارند.
مرحله پنجم: خرید
در این مرحله، سرنخ به مشتری تبدیل میشود. فرایند خرید باید ساده، شفاف و قابلاعتماد باشد.
دلایل رایج ریزش در این مرحله عبارتاند از:
- پاسخگویی دیرهنگام
- پیگیری نامنظم
- توضیح نامشخص قیمت
- پیچیدگی پرداخت
- فشار بیشازحد فروشنده
- ناهماهنگی میان تبلیغ و پیشنهاد واقعی
- نبود شواهد کافی برای اعتماد
- مشخصنبودن مرحله بعدی
- پیشنهاد نامتناسب با نیاز مشتری
تعداد بالای سرنخ در کنار فروش پایین، نشانهای است که باید کیفیت جذب و عملکرد فرایند فروش همزمان بررسی شوند.
مرحله ششم: تکرار خرید و وفاداری
قیف نباید با اولین خرید پایان پیدا کند. در بسیاری از کسبوکارها، سودآوری به تکرار خرید، تمدید، خرید مکمل و معرفی مشتری جدید وابسته است.
شاخصهای این مرحله عبارتاند از:
- نرخ تکرار خرید
- نرخ تمدید
- نرخ ریزش مشتری
- ارزش طول عمر مشتری
- رضایت مشتری
- تعداد معرفیها
- میزان استفاده از محصول یا خدمت
- تعداد شکایتها و درخواستهای بازپرداخت
اگر کسبوکار دائماً مشتری جدید جذب کند اما مشتریان قبلی بازنگردند، مشکل فقط در انتهای قیف نیست؛ ممکن است کیفیت محصول، تجربه مشتری یا وعده اولیه نیازمند اصلاح باشد.
چگونه قیف واقعی کسبوکار را طراحی کنیم؟
برای ترسیم قیف، ابتدا اقدامات قابلمشاهده مشتری را ثبت کنید. از عباراتی مانند «علاقهمند شد» یا «اعتماد کرد» بهتنهایی استفاده نکنید؛ زیرا مستقیماً قابلاندازهگیری نیستند.
برای نمونه، قیف یک مؤسسه آموزشی میتواند چنین باشد:
| مرحله | رفتار قابلاندازهگیری |
|---|---|
| آگاهی | مشاهده تبلیغ، محتوا یا نتیجه گوگل |
| علاقه | ورود به صفحه دوره یا مشاهده ویدئو |
| بررسی | مشاهده سرفصلها، مدرس، شرایط و پرسشهای متداول |
| اقدام | تکمیل فرم یا ارسال پیام برای مشاوره |
| ارزیابی فروش | پاسخ به تماس و شرکت در جلسه مشاوره |
| تصمیم | رزرو یا پرداخت اولیه |
| خرید | تکمیل ثبتنام |
| وفاداری | حضور، رضایت، شرکت در برنامه بعدی یا معرفی دیگران |
در فروشگاه اینترنتی، مراحل میتوانند شامل مشاهده محصول، افزودن به سبد، ورود به صفحه پرداخت و خرید موفق باشند.
نرخ تبدیل قیف بازاریابی چگونه محاسبه میشود؟
نرخ تبدیل هر مرحله نشان میدهد چه درصدی از افراد وارد مرحله بعد شدهاند.
نرخ تبدیل مرحله = تعداد افراد مرحله بعد ÷ تعداد افراد مرحله فعلی × ۱۰۰
برای مثال، اگر ۵۰۰ نفر وارد صفحه دوره شوند و ۵۰ نفر فرم مشاوره را تکمیل کنند:
۱۰٪ = ۵۰ ÷ ۵۰۰ × ۱۰۰
در این مثال، نرخ تبدیل بازدیدکننده به سرنخ ۱۰ درصد است.
نرخ تبدیل کل نیز با فرمول زیر محاسبه میشود:
نرخ تبدیل کل = تعداد خریداران ÷ تعداد ورودیهای اولیه × ۱۰۰
مقایسه نرخ تبدیل فقط زمانی معتبر است که تعریف مراحل، بازه زمانی و روش ثبت دادهها یکسان باشند.
مثال عددی تحلیل قیف بازاریابی
فرض کنید یک کمپین آموزشی این نتایج را ایجاد کرده است:
| مرحله | تعداد افراد | نرخ تبدیل به مرحله بعد |
|---|---|---|
| مشاهده صفحه | ۲٬۰۰۰ | ۱۵٪ |
| ورود به فرم | ۳۰۰ | ۴۰٪ |
| تکمیل فرم | ۱۲۰ | ۷۵٪ |
| پاسخ به تماس | ۹۰ | ۴۴٪ |
| رزرو | ۴۰ | ۶۰٪ |
| پرداخت | ۲۴ | — |
در نگاه اول ممکن است مدیر بخواهد تعداد بازدیدها را افزایش دهد، اما بررسی قیف نشان میدهد بزرگترین ریزش نسبی در تبدیل تکمیلکنندگان فرم به رزرو اتفاق افتاده است.
این نتیجه بهتنهایی ثابت نمیکند که تیم فروش ضعیف عمل کرده است. دلایل احتمالی میتوانند شامل موارد زیر باشند:
- سرنخهای جذبشده کیفیت کافی نداشتهاند.
- وعده تبلیغ با پیشنهاد واقعی هماهنگ نبوده است.
- قیمت برای مخاطب هدف مناسب نبوده است.
- تماس در زمان نامناسب انجام شده است.
- فروشنده نیاز مخاطب را درست تشخیص نداده است.
- اطلاعات صفحه برای تصمیمگیری کافی نبوده است.
قیف محل مشکل را نشان میدهد، اما برای تشخیص علت باید دادههای کمی و بازخوردهای کیفی را کنار هم قرار داد.
گلوگاه قیف بازاریابی چیست؟
گلوگاه مرحلهای است که ریزش نامتناسب یا اثر اقتصادی بیشتری بر فروش دارد. کمترین نرخ تبدیل همیشه مهمترین گلوگاه نیست.
برای اولویتبندی باید سه عامل را بررسی کرد:
- تعداد افراد حاضر در مرحله
- فاصله عملکرد فعلی با وضعیت قابلقبول
- ارزش مالی بهبود آن مرحله
برای مثال، افزایش نرخ تبدیل از ۲ به ۳ درصد در مرحلهای با دههزار ورودی ممکن است اثر بیشتری از افزایش نرخ تبدیل ۵۰ به ۶۰ درصد در مرحلهای با بیست نفر داشته باشد.
روش پنجمرحلهای پیدا کردن گلوگاه قیف
مرحله اول: مراحل را دقیق تعریف کنید
هر مرحله باید یک نقطه ورود و خروج روشن داشته باشد. برای مثال، «سرنخ» میتواند فردی باشد که شماره معتبر ثبت کرده و اجازه تماس داده است.
اگر اعضای تیم تعریف متفاوتی از سرنخ، رزرو یا فروش داشته باشند، گزارش قابلاعتماد نخواهد بود.
مرحله دوم: تعداد افراد را ثبت کنید
تعداد افراد هر مرحله را در یک بازه زمانی مشخص استخراج کنید. بهتر است قیف مشتریان یک دوره زمانی کامل را دنبال کند.
مقایسه بازدیدهای این هفته با فروش همین هفته ممکن است گمراهکننده باشد؛ زیرا بخشی از فروشها از سرنخهای هفتههای قبل حاصل شدهاند.
مرحله سوم: نرخ تبدیل هر مرحله را محاسبه کنید
با محاسبه نرخ تبدیل، محلهای اصلی ریزش آشکار میشوند. همچنین نرخها را براساس کانال، کمپین، محصول یا گروه مشتری بررسی کنید.
ممکن است نرخ تبدیل کلی قابلقبول باشد، اما یک کانال تعداد زیادی سرنخ بیکیفیت وارد قیف کند.
مرحله چهارم: علتهای احتمالی را بررسی کنید
برای هر ریزش، فرضیههای مشخص بنویسید.
| محل ریزش | دلایل احتمالی |
|---|---|
| تبلیغ به صفحه | پیام نامرتبط، هدفگیری نامناسب یا CTA ضعیف |
| صفحه به فرم | ارزش پیشنهادی مبهم، فرم نامناسب یا نبود اعتماد |
| فرم ناقص | سؤالهای زیاد، خطای فنی یا درخواست اطلاعات حساس |
| سرنخ به تماس | شماره اشتباه، تماس دیرهنگام یا زمان نامناسب |
| تماس به رزرو | نیاز نامتناسب، ارائه ضعیف یا ابهام در قیمت |
| رزرو به پرداخت | فرایند دشوار، نبود پیگیری یا تردید نهایی |
| خرید به تکرار | تجربه ضعیف، کیفیت ناکافی یا نبود ارتباط پس از خرید |
مرحله پنجم: یک اصلاح را آزمایش کنید
چند تغییر را همزمان اجرا نکنید. اگر پیام تبلیغ، صفحه فرود، فرم و شیوه تماس را یکجا تغییر دهید، مشخص نمیشود کدام اقدام نتیجه داده است.
برای هر آزمایش این موارد را ثبت کنید:
- مسئله مشاهدهشده
- فرضیه
- تغییر پیشنهادی
- شاخص اصلی
- بازه بررسی
- نتیجه
- تصمیم بعدی
چه شاخصهایی را در قیف بازاریابی ثبت کنیم؟
| مرحله | شاخص اصلی | شاخص تکمیلی |
|---|---|---|
| آگاهی | دسترسی و ورودی | هزینه هر بازدید |
| علاقه | تعامل با صفحه یا محتوا | نرخ بازگشت |
| تولید سرنخ | تعداد سرنخ | نرخ تبدیل صفحه |
| ارزیابی | تعداد سرنخ واجد شرایط | کیفیت سرنخ |
| فروش | تعداد و مبلغ خرید | نرخ تبدیل فروش |
| اقتصادی | هزینه جذب مشتری | حاشیه سود |
| وفاداری | تکرار خرید یا تمدید | نرخ ریزش |
| معرفی | مشتریان معرفیشده | نرخ تبدیل معرفی |
شاخصها باید به تصمیم منجر شوند. داشبوردی با دهها عدد که مسئول و اقدام مشخصی ندارد، بیشتر گزارش تولید میکند تا مدیریت.
کیفیت سرنخ را چگونه بسنجیم؟
تمام فرمهای تکمیلشده ارزش یکسانی ندارند. برای ارزیابی کیفیت سرنخ میتوان معیارهای زیر را ثبت کرد:
- تناسب فرد با مشتری هدف
- وجود نیاز واقعی
- میزان فوریت مسئله
- توان یا آمادگی مالی
- نقش فرد در تصمیمگیری
- زمان احتمالی خرید
- امکان ارائه راهحل مناسب
- منبع ورود سرنخ
یک مدل ساده امتیازدهی میتواند از یک تا پنج باشد. بااینحال، وزن معیارها باید متناسب با کسبوکار تعیین شود.
اگر یک کانال ۱۰۰ سرنخ ایجاد کند و فقط ۵ مورد واجد شرایط باشند، احتمالاً از کانالی با ۴۰ سرنخ و ۲۰ مورد واجد شرایط، ارزش کمتری دارد.
نقش زمان پاسخگویی در قیف بازاریابی
سرنخها پس از ثبت درخواست در یک وضعیت ثابت باقی نمیمانند. ممکن است همزمان با چند مجموعه تماس گرفته باشند یا مسئله آنها فوریت داشته باشد.
برای مدیریت پاسخگویی:
- زمان ورود سرنخ را ثبت کنید.
- مسئول پیگیری مشخص باشد.
- موعد اولین تماس تعریف شود.
- تماسهای ناموفق برنامه پیگیری داشته باشند.
- نتیجه هر تماس ثبت شود.
- علت ازدسترفتن فرصت مشخص شود.
عبارتهایی مانند «جواب نداد» یا «منصرف شد» اطلاعات کافی نیستند. تعداد تلاشها، زمان تماس، کانال جایگزین و دلیل اعلامشده باید ثبت شوند.
چرا بعضی قیفهای بازاریابی قابلاعتماد نیستند؟
دادهها میان ابزارهای مختلف پراکندهاند
بخشی از اطلاعات در اینستاگرام، بخشی در فرم سایت، بخشی در پیامرسان و بخشی در دفتر فروش ثبت میشود. در این شرایط، احتمال حذف یا دوبارهشماری افراد افزایش پیدا میکند.
مراحل تعریف یکسانی ندارند
بازاریابی هر شماره را سرنخ میداند، اما فروش فقط افراد پاسخگو را سرنخ حساب میکند. این اختلاف، تحلیل عملکرد را مخدوش میکند.
منبع ورودی ثبت نمیشود
اگر مشخص نباشد هر مشتری از چه کانالی وارد شده، نمیتوان اثربخشی تبلیغات را سنجید.
مشتری در چند کانال دیده شده است
یک نفر ممکن است ابتدا محتوای اینستاگرام را ببیند، سپس نام برند را در گوگل جستوجو کند و در نهایت مستقیم تماس بگیرد. نسبتدادن کل فروش به آخرین کانال، نقش مراحل قبلی را پنهان میکند.
بازه زمانی نامناسب است
در خریدهای طولانی، بررسی نتایج روزانه یا هفتگی میتواند تصویر ناقصی ایجاد کند. طول دوره تحلیل باید با زمان معمول تصمیمگیری مشتری هماهنگ باشد.
قیف بازاریابی همیشه خطی نیست
مدل قیف برای تحلیل مفید است، اما رفتار مشتری همیشه خطی نیست. مخاطب ممکن است:
- چند بار به مرحله بررسی بازگردد.
- خرید را به تعویق بیندازد.
- ابتدا از یک کانال وارد و در کانال دیگری تبدیل شود.
- پس از توصیه دوست تصمیم بگیرد.
- یکبار خرید کند و سپس غیرفعال شود.
- بدون عبور از تمام مراحل قابلمشاهده مستقیماً تماس بگیرد.
بنابراین قیف را باید مدل سادهشده رفتار مشتری دانست، نه تصویر کامل ذهن او.
برنامه هفتگی مدیریت قیف بازاریابی
یک جلسه کوتاه هفتگی میتواند شامل این بخشها باشد:
- تعداد ورودی هر مرحله
- نرخ تبدیل مراحل
- مقایسه کانالهای جذب
- کیفیت سرنخها
- دلایل اصلی ازدسترفتن فروش
- زمان پاسخگویی
- مهمترین گلوگاه
- یک اقدام اصلاحی برای هفته بعد
- مسئول و موعد اجرای اقدام
جلسه نباید فقط به گزارش اعداد محدود شود. خروجی آن باید یک تصمیم مشخص و قابلپیگیری باشد.
اشتباهات رایج در طراحی قیف بازاریابی
- استفاده از یک قیف عمومی بدون توجه به مسیر واقعی مشتری
- تمرکز صرف بر تعداد بازدید
- یکساندانستن تمام سرنخها
- ثبتنکردن منبع ورودی
- نادیدهگرفتن زمان پاسخگویی
- مقصر دانستن سریع تیم فروش یا بازاریابی
- مقایسه دورههای زمانی نامرتبط
- تغییر همزمان چند بخش قیف
- بیتوجهی به تکرار خرید
- نداشتن تعریف مشترک برای مراحل
- تصمیمگیری با نمونه بسیار محدود
- تمرکز روی نرخ تبدیل بدون بررسی سودآوری
- استفاده از تخفیف برای پوشاندن مشکل پیشنهاد
- نادیدهگرفتن دلایل کیفی ریزش مشتری
نقش دوره MBA و DBA مدیریت مؤسسه امین
تحلیل قیف بازاریابی به مهارتهایی مانند شناخت رفتار مشتری، مدیریت بازاریابی، طراحی فرایند فروش، تحلیل شاخصها و تصمیمگیری مدیریتی نیاز دارد. مدیر باید بتواند ارتباط میان تبلیغات، کیفیت سرنخ، عملکرد تیم فروش و سودآوری را بررسی کند.
برای آشنایی با ساختار و شرایط آموزشی، صفحه دوره MBA و DBA مدیریت مؤسسه امین را مشاهده کنید.
سؤالات متداول درباره قیف بازاریابی
قیف بازاریابی چند مرحله دارد؟
تعداد ثابتی وجود ندارد. مراحل باید با مسیر واقعی مشتری هماهنگ باشند. برای یک خرید ساده ممکن است چهار مرحله کافی باشد، اما فروش سازمانی میتواند مراحل بیشتری داشته باشد.
نرخ تبدیل مناسب چقدر است؟
یک عدد واحد برای همه کسبوکارها وجود ندارد. نوع محصول، قیمت، کانال، کیفیت مخاطب و طول فرایند خرید بر نرخ تبدیل اثر میگذارند. بهترین مبنا، داده تاریخی معتبر کسبوکار و مقایسه دورههای مشابه است.
آیا افزایش ورودی همیشه فروش را بیشتر میکند؟
خیر. اگر گلوگاه در صفحه، کیفیت سرنخ، پیگیری یا پرداخت باشد، افزایش ورودی فقط حجم اتلاف را بیشتر میکند.
مهمترین شاخص قیف چیست؟
شاخص واحدی برای تمام کسبوکارها وجود ندارد. نرخ تبدیل، کیفیت سرنخ، هزینه جذب مشتری، مبلغ فروش و تکرار خرید باید در کنار هم بررسی شوند.
علت ریزش مشتری را چگونه پیدا کنیم؟
ابتدا محل ریزش را با داده کمی مشخص کنید. سپس تماسهای فروش، رفتار کاربران، اعتراضهای مشتری و خطاهای فرایند را بررسی کنید. داده عددی محل مسئله را نشان میدهد و بررسی کیفی به تشخیص علت کمک میکند.
آیا شبکههای اجتماعی بهتنهایی قیف بازاریابی هستند؟
خیر. شبکه اجتماعی میتواند چند مرحله از قیف را پوشش دهد، اما تماس، مشاوره، پرداخت و تجربه پس از خرید معمولاً در ابزارها و فرایندهای دیگری اتفاق میافتند.
جمعبندی
قیف بازاریابی کمک میکند مسیر مشتری از آشنایی تا خرید به مراحل قابلاندازهگیری تبدیل شود. برای استفاده درست از این مدل، ابتدا رفتارهای واقعی مشتری را مشخص کنید، تعریف یکسانی از مراحل بسازید، نرخ تبدیل را محاسبه کنید و گلوگاهی را انتخاب کنید که بیشترین اثر اقتصادی را دارد.
پس از شناسایی گلوگاه، یک فرضیه مشخص بسازید و فقط یک تغییر قابلاندازهگیری را آزمایش کنید. افزایش فروش همیشه از جذب مخاطب بیشتر آغاز نمیشود؛ گاهی اصلاح یک فرم، پاسخگویی سریعتر، توضیح شفافتر قیمت یا پیگیری منظم، اثر بیشتری ایجاد میکند.
برای تقویت مهارتهای مدیریت بازاریابی، طراحی فرایند فروش و تحلیل عملکرد، اطلاعات دوره MBA و DBA مدیریت مؤسسه امین را بررسی کنید.




